تبليغاتX
اسكله ي ناز چشات - حريم امن قايقم


اسكله ي ناز چشات - حريم امن قايقم

سلام به انسانهای عاشق

الفباي زبان بدن
زبان بدن مي‌تواند به‌خوبي احساسي را انتقال داده يا معناي كلامي را تغيير دهد. هرگز اظهار دوستي و علاقه فردي درحالي‌كه اخم كرده و ترشرويي نشان مي‌دهد، قابل‌قبول نيست، پس بايد ياد گرفت چگونه زبان بدن را در زندگي روزمره وارد كرد
برترین مجله اینترنتی ایران

شايد براي اكثر ما مصداق ارتباط برقرار كردن؛ گفتار و به عبارتي حرف زدن باشد ولي بايد بدانيد بيشتر ارتباط بين افراد از طريق زبان بدن است. در واقع بيش از 90‌درصد آنچه شما به طرف مقابل‌تان انتقال مي‌دهيد از طريق حركات غيركلامي و به عبارتي زبان بدني شماست و تنها حدود 10 درصد منظور شما از طريق گفتار و كلام‌تان منتقل مي‌شود.زبان بدن مي‌تواند گوياي وضعيت دروني فرد باشد. براي مثال مي‌تواند خشم، خستگي، وضعيت آرام، گيجي و ديگر نشانه‌ها را نشان دهد. زبان بدن در واقع شامل تمام حركات شماست از حالت‌ها و حركات صورت شما گرفته تا تماس چشمي، ژست‌ها، مدل ايستادن و... . معمولا شناخت درست زبان بدن مي‌تواند كاري بسيار دقيق و ظريف باشد اما شما مي‌توانيد به راحتي با آشنايي با چند حركت رايج با اصول زبان بدن آشنا شويد، هر كدام از اين نشانه‌ها مي‌تواند بيش از هزاران كلمه، گويا باشد.



وقتي او آينه شماست

بسيار اتفاق مي‌افتد رفتارهاي دوفرد كاملا هماهنگ مي‌شود، يعني دوفردي كه با هم تعامل دارند، حركات و زبان بدن آنها كاملا شبيه هم باشد و انگار تمام ايماها و اشاره‌هاي زبان بدن آنها در آينه تكرار مي‌شود اما آيا مي‌دانيد اين هماهنگي مي‌تواند چه معنايي داشته‌باشد؟ وقتي شما با فردي ملاقات مي‌كنيد كه تمام حركات و زبان بدن شما را تقليد مي‌كند يا شما متوجه مي‌شويد خودتان حركات او را تقليد مي‌كنيد، نشان مي‌دهد كه شما دو نفر در يك وضعيت و حالت رواني هستيد.
همچنين از اين هماهنگي و تقليد رفتارها مي‌توانيد به علاقه شخص مقابل نسبت به‌خودتان پي ببريد. وقتي او حركات و رفتارهاي شما را مثل آينه تكرار مي‌كند نشان مي‌دهد به شما علاقه دارد و مي‌كوشد به نوعي خود را به شما وصل كند. براي مطمئن شدن از اين علاقه مي‌توانيد حركات خود را چند‌بار جابه‌جا تغيير دهيد تا ببينيد آيا او هم تغيير مي‌دهد يا نه؟‍‍!



اين دست دادن يعني ...

بايد بدانيد معني دست دادن خيلي فراتر از سلام گفتن، از ديدن شما خوشبختم  و... است. مهم‌ترين بخش در دست دادن، تماس كف دست شما با دست طرف مقابل است و مي‌توان گفت اين حركت ساده خيلي بيشتر از يك تماس است، تماس كف دست‌هاي شما نيت درست شما را نشان مي‌دهد و اينكه نسبت به اين رابطه حالت تدافعي نداريد و نوع تعامل شما كاملا صميمانه و بدون هيچ‌گونه تهديدي است.



او تسليم است

اگر راحت نباشد

نشان مي‌دهد فرد اصلا راحت نيست و مي‌كوشد كف دستش كمترين تماس را با طرف مقابل داشته‌باشد. در واقع دست‌هاي فرد مانند ماهي شل است و فقط انگشتانش را دراز مي‌كند و به طرف مقابل مي‌فهماند كه چندان مايل به رابطه صميمانه نيست، حتي مي‌تواند نشانه ضعف، انقياد و مطيع و تسليم بودن نيز باشد.



مي‌ترسد

 اگر اطمينان نداشته باشد

وقتي فردي آن‌قدر دست‌هاي شما را فشار دهد كه حتي روي استخوان‌هاي خود اين فشار را احساس مي‌كنيد در اين حالت احتمالا فرد چندان احساس امنيت و اطمينان نمي‌كند و مي‌خواهد با اين سلام و دست دادن محكم، روي اين احساس خود را بپوشاند.



من رئيس هستم

 اگر سلطه‌جو باشد

در اين مدل فرد هنگام دست دادن كف دستش رو به پايين است وكف دست شما به سمت بالا،  در اين حالت طرف مقابل مي‌خواهد تسلط و نفوذ خود را بيان كند.



نفوذ

اگر احساس قدرت داشته باشد

هرگاه از دست چپ براي در برگرفتن و پوشاندن دست‌هاي فشرده شده استفاده شود اگر فرد دست چپ خود را از بالا روي دست‌هاي فشرده شده بگذارد يعني مي‌خواهد نفوذ و تسلط خود را نشان دهد،  اگر دست چپ را از پايين روي دست‌ها بگذارد يعني مي‌خواهد نقش حمايت‌كننده خود را نشان دهد و به شما احساس راحتي و آسودگي بدهد.



مدل ايستادن چه چيزهايي را نشان مي‌دهد؟

مدل ايستادن فرد مي‌تواند نشانه‌اي از نفوذ، قدرت يا سلطه پذيري او باشد




وقتي فردي هنگام ايستادن كمي خميده قامت است، مي‌تواند نشان از سستي و احساس ناامني در فرد باشد، در بعضي مواقع نيز فرد تا حدي احساس گناه يا عذاب وجدان يا شرم دارد.



وقتي فردي هنگام ايستان شانه‌هايش را عقب مي‌دهد و كاملا صاف مي‌ايستد نشان از سلطه گري اوست و در واقع نشان مي‌دهد او انساني با اعتماد به نفس، صادق و موفقي است. حتـي اگـر كـوتـاه قـد باشد، گرفتن يك ژست مطمئن و بي‌پروا فرد را پر ابهت نشان خواهد داد.





چگونه زبان بدن را به زندگي روزمره خود بياوريد

اگر مي‌خواهيد به بهترين وجه، زبان بدن خود را تنظيم كنيد و دقيقا خود را آنگونه نشان دهيد كه مي‌خواهيد، اول بايد به تمام لحظه‌هاي خود در طول روز فكر كنيد و تمام جوانب را درنظر بگيريد سپس تصميم بگيريد كه قصد داريد چگونه رفتار كنيد.
مثلا اگر مي‌خواهيد ديگران شما را به‌عنوان شخصيتي مهربان بشناسند،  نبايد صبح‌ها هنگام رفتن به سر كار مستقيم سر ميز خود برويد و از هرگونه ارتباط چشمي پرهيز كنيد،  چون در اين صورت همكاران‌تان از شما عكس اين برداشت را خواهند داشت. بنابراين بايد روي سلام و احوالپرسي خود دقت بيشتري داشته باشيد.
به همين طريق تمام روز خود را درنظر بگيريد. بايد به رفتارهاي خود هنگام ناهار توجه كنيد و اينكه بعد ازظهر و عصر خود را چگونه سپري مي‌كنيد. سعي كنيد از خودتان سوال‌هايي به اين روش بپرسيد: «آيا بايد لبخند بزنم؟آيا بايد با اطرافيان ارتباط چشمي برقرار كنم؟ يا....» درست است مفاهيم را همراه با زبان انتقال مي‌دهيد،  اما تاثير زبان بدن شما به لحاظ احساسي است و به‌طور عميق‌تري روي ناخودآگاه طرف مقابل تاثير مي‌گذارد. وقتي شما اصول و معناهاي زبان بدن را ياد بگيريد مي‌توانيد به بهترين حالت، رفتارهاي خود را مديريت كنيد تا رفتارهاي‌تان فراتر از گفتارتان منظور شما را نشان دهد و از طرف ديگر از زبان بدن ديگران نيز كاملا به سود خود استفاده كنيد و معناي نهفته در گفتار آنها را بفهميد.مثلا وقتي فردي هنگام صحبت كردن جلوي دهان خود را مي‌گيرد احتمالا در حال دروغ گفت است يا....به‌طور كلي شما مي‌توانيد از ميزان نزديك شدن طرف مقابل، حركت پاها، نوع حركت سر، نوع حركت دست‌ها و... به خيلي از وجوه شخصيت طرف مقابل پي ببريد.



چشم‌هايش با شما حرف مي‌زنند

تماس چشمي بين افراد معمولا در فرهنگ‌هاي مختلف متفاوت است، حتي مي‌توان گفت با توجه به فرهنگ نيز معناي تماس چشمي متفاوت است اما در بيشتر مناطق معناي آن صداقت و رك‌گويي فرد است. شايد بتوان گفت چشم‌ها يكي از مهم‌ترين اعضايي هستند كه به راحتي احساسات شما را به فرد مقابل انتقال مي‌دهندو در واقع مهم‌ترين جزء انتقال‌دهنده زبان بدن هستند، چشم‌ها مي‌توانند هر چيزي را بيان كنند از ناراحتي و خوشحالي گرفته تا درد و انواع احساسات ديگر.



افرادي هستند كه وقتي با آنها صحبت مي‌كنيد مدام به اطراف نگاه مي‌كنند و چشمان‌شان مي‌گردد، اين نشان مي‌دهد فرد يا عصبي است و دروغ مي‌گويد يا حواس او كاملا پرت است. به‌طور كلي مي‌توان گفت وقتي با كسي صحبت مي‌كنيد و او به شما نگاه نمي‌كند اين مي‌تواند نشانه آسودگي فرد باشد يا سلطه پذيري او را نشان دهد. چپ چپ نگاه كردن مي‌تواند نشان دهد فرد نسبت به شما بدگمان است و حرف‌هاي شما، او را متقاعد نكرده‌است.



وقتي طرف مقابل شما هنگام صحبت كردن مدام به زمين نگاه مي‌‌كند يعني احتمالا يا خجالت مي‌كشد يا كلا شخصيت كمرو و محجوبي است. وقتي چشم‌هاي فردي دوردست‌ها را نگاه مي‌كند معمولا نشانه اين است كه فرد در افكار خود غرق شده‌است و به حرف‌هاي شما گوش نمي‌دهد.



پاها نيز حرف مي‌زنند



وقتي فردي طوري نشسته كه يك پا را روي پـاي ديـگر انـداخته و يك پا را در هوا تكان مي‌دهد به‌گونه‌اي مي‌خواهد اين پيام را به طرف مقابل بدهد كه من حوصله‌ام سـر رفته است. در واقع اين حـركات نـشـانـگر گـريز است اگرچه بدن فرد ساكن و بدون حركت باشد.



اين حالت متداول به‌طور يـكسان در مردان و زنان رايج است و مي‌توان اين برداشت را از آن داشت كه من بـسـيار آسـوده خاطر هستم و به‌خوبي به حرف‌هاي شما گوش مي‌دهم.
نوشته شده در 4 Jul 2011ساعت 10 PM توسط عبدالحسن| |

www.iranalive.ir - گروه اینترنتی ایران الایو

وقتي يک دختر حرفي نميزند

 

 

 

ميليونها فکر در سرش مي گذرد
 

 

وقتي يک دختربحث نميکند

 

 

 

عميقا مشغول فکر کردن است
 

 

وقتي يک دختربا چشماني پر از سوال به تو نگاه ميکند

 

 

 

يعني نميداند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود
 

 

وقتي يک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسي تو مي گويد:خوبم

 

 

 

يعني اصلا حال خوبي ندارد
 

 

وقتي يک دختر به تو خيره مي شود

 

 

 

شگفت زده شده که به چه دليل دروغ مي گويي
 

 

وقتي يک دختر سرش را روي سينه تو مي گذارد

 

 

 

آرزو ميکند براي هميشه مال او باشي
 

 

وقتي يک دختر هر روز به تو زنگ مي زند

 

 

 

توجه تو را طلب مي کند
 

 

وقتي يک دختر هر روز براي تو[اس ام اس ]مي فرستد

 

 

 

يعني ميخواهد تو اقلا يک بار جوابش را بدهي
 

 

وقتي يک دختر به تو مي گويد دوستت دارم

 

 

 

يعني واقعا دوستت دارد
 

 

وقتي يک دختر اعتراف مي کند که بدون تونميتواند زندگي کند

 

 

 

يعني تصميم گرفته که تو تمام اينده اش باشي
 

 

وقتي يک دختر مي گويد دلش برايت تنگ شده

 

 

 

هيچ کسي در دنيا بيشتر از او دلتنگ تو نيست
 

 

 


www.iranalive.ir - گروه اینترنتی ایران الایو

وقتي يک  پسر حرفي نمي زند        

 

 

 

حرفي براي گفتن ندارد
 

 

وقتي يک پسر بحث نميکند

 

 

 

حال وحوصله بحث کردن ندارد
 

 

وقتي يک پسر با چشماني پر از سوال به تو نگاه مي کند

 

 

 

يعني  واقعا گيج شده است
 

 

وقتي يک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسي تومي گويد: خوبم 

 

 

 

 يعني واقعا حالش خوبه  
 

 

وقتي يک پسر به تو خيره مي شود

 

 

 

دو حالت داره يا شگفت زده است يا عصباني
 

 

وقتي يک پسر سرش را روي پات مي ذاره.

 

 

 

آرزو مي کند براي هميشه مال او باشي
 

 

وقتي يک پسر هر روز به تو زنگ مي زند

 

 

 

او با تو مدت زيادي حرف مي زند که توجه ات را جلب کند
 

 

وقتي يک پسر هرروز براي تو [اس ا م اس] ميفرستد

 

 

 

 بدون که براي همه "فوروارد" کرده
 

 

 وقتي يک پسر به تو ميگويد دوستت دارم

 

 

 

دفعه اولش نيست-آخرش هم نخواهد بود 

 

وقتي يک پسر اعتراف مي کند که بدون تو نمي تواند زندگي کند

 

 

 

تصميم شو گرفته که تورو اقلا واسه يه هفته داشته باشه
مترجم: دنبال يکي ديگه  نره البته شايد........ 
 

نوشته شده در 4 Dec 2010ساعت 7 PM توسط عبدالحسن| |

دريافتم كه پشت به زندگي نشتن ديگر بس است.

دريافتم كه نبايد با وا‍ژه هاي شاد و خندان ناتني باشم.

دوباره برگشتم به سمت احساس بلند و بالا. يادم آمد تركيب من با عشق تركيبي اضافي نيست.

 يادم آمد هنوز در ذهن مني،  اما انگار همين جايي. همين جا...

يادم آمد من و دلم دنبال تو و به ياد تو اوج مي گيريم.

 يادم آمد در باطنم هم گويا يك آينه است كه فقط تصوير تو را نشانم مي دهد.

عكسي كه با دل و قلبم آشناي ديرينه است.

 يادم آمد تا كي بايد مثل تپه بالا رفتني باشم.

 چمدانم را بستم و بر بال ثانيه ها از تپه بالا آمدم. همان تپه اي كه به كوچه دلت مي رسد.

 آمدم دوباره وجب وجب دلت را بگردم دنبال تو....

نوشته شده در 16 Aug 2010ساعت 7 PM توسط عبدالحسن| |

 

 

در سکوت دلنشین نیمه شبها

 

می گذشتیم ازمیان کوچه ها

 

رازگویان ُهردوغمگین ُ هردوشاد

 

هردو بودیم از همه عالم جدا

 

تکیه بر بازوی من می داد گرم

 

شعله ورازسوز خواهش ها ُ تنش

 

لرزشی بر جان من میریخت نرم

 

ناز آن بازو به بازو رفتنش

 

در نگاهش با همه پرهیزو شرم

 

برق می زد آرزویی دلنشین

 

در دل من باهمه افسردگی

 

موج می زد اشتیاقی آتشین

 

زیر نور ماه دور از چشم غیر...

 

چشم ها بر یکدیگر می دوختیم

 

هر نفس صد راز می گفتیم وباز

 

در تب ناگفته های خود می سوختیم

 

نسترن ها . از سر دیوار ها

 ashegh to

سر کشیدن از صدای پای ما

 

ماه ُ می پائیدمان از روی بام

 

عشق می جوشید در رگهای ما

 

سایه هامان ُ مهربانترُ بی دریغ

 

یکدیگر را تنگ در بر داشتند

 

باز هنگام جدایی در رسید

 

سینه ها لرزان شد و دلها شکست

 

خنده ها در لرزش لبها گریخت

 

اشکها بروی رویاها نشست

 

چشم جان من به ناکامی گریست

 

برق اشکی در نگاه او دوید

 

نسترن ها سر به زیر انداختند

 

ماه را ابری به کام خود کشید

 

تشنه ُ تنها ُ خسته جان ُ آشفته حال

 

در دل شب می سپردم راه خویش

 

تا بگیرم در غمش دیوانه وار 

    

خلوتی می خواستم دلخواه خویش 

نوشته شده در 2 May 2010ساعت 11 PM توسط عبدالحسن| |

اگر همه ی مردم می دانستند كه همه ی مردم از همه ی مردم چه چیزها كه نمی گویند، هیچ كس به هیچ كس سخنی نمی گفت. آندره موروا

 

یكی از موارد اساسی آیین دلبری این است كه شخصی كه می خواهد محبوب باشد باید وقت بیشتری را صرف تربیت و فرهنگ خویش نماید. آندره موروا

 زن خوب، وزیر دارایی خوبی برای خانه است و در اثر لطف و مهربانی و بینایی و بینش او است كه بودجه ی خانه همیشه در تعادل است.  آندره موروا

خردمند آنچه را که میداند نمیگوید و آنچه را که بگوید میداند .ارسطو

عشق انسان را از دیدن عیوب منع می كند.ارسطو

از طرز دعوای زن و شوهر ، به خوبی می توان فهمید كه میزان تربیت ، فهم و فرهنگ آنها ، تا چه اندازه است.ارسطو

خداوندا
از بچگی به من آموختند همه را دوست بدارم
حال که بزرگ شده ام
و
کسی را دوست می دارم
می گویند:
فراموشش کن دکتر شریعتی

نامم را پدرم انتخاب کرد!
نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم!
دیگر بس است!
راهم را خودم انتخاب خواهم کرد... دکتر علی شریعتی

نوشته شده در 10 Feb 2010ساعت 11 PM توسط عبدالحسن| |

ببین از این چه نتیجه ای میگیری

چند قورباقه از جنگلی عبور میکردندکه ناگهان دوتا از انها به داخل گودال عمیقی افتادند . بقیه قورباقه ها دور گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباقه دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست شما به زودی خواهید مرد دو قورباقه این حرف ها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند از گودال بیرون بیایند. اما قورباقه های دیگر مدام میگفتند دست از تلاش بردارند چون نمی توانند از گودال خارج شوند و خیلی زود خواهند مرد . بالاخره یکی از دو قورباقه تسلیم گفته های دیگر قورباقه ها شد و دست از تلاش برداشت سرانجام به داخل گودال پرت شد و مرد .

اما قورباقه دیگر با تمام توان برای بیرون امدن از گودال تلاش میکرد .

هرچه قورباقه ها فریاد میزدند که تلاش بیشتر فایده ای نداره اما مصمم تر میشد تا اینکه از گودال خارج شد. وقتی بیرون امد بقیه قورباقه ها از او پرسیدند : (( مگر تو حرف های ما را نمی شنیدی ؟ ))

معلوم شد که قورباقه ناشنواست در واقع او در تمام مدت فکر میکرده دیگران دارن او را تشویق میکنند !!!!!!!!!

نوشته شده در 29 Aug 2009ساعت 9 PM توسط عبدالحسن| |

                                                              ارزو

اول از همه برایت ارزومندم که عاشق شوی و اگر هستی  کسی هم به تو عشق بورزدواگر این گونه نیست تنهایت کوتاه باشد. ارزومندم که این گونه پیش نیاید اما اگر پیش امد بدانی چگونه به دور از نا امیدی زندگی کنی. برایت همچنان ارزو دارم دوستانی داشته باشی از جمله دوستان بد و ناپایدار برخی نادوست وبرخی دوستدار که دستکم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد وچون زندگی بدین گونه هست  برایت ارزومندم که دشمن نیز داشته باشی نه کم نه زیاد درست به اندازه تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهند. که دستکم یکی از اونها اعتراضش به حق باشد تا که زیادی به خودت مغرور نشویو نیز ارزومندم مفید فایده باشی نه خیلی غیر ضروری تا در لحظات سخت وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سر پا نگه دارد. همچنین برات ارزومندم که صبور باشی نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند چون این کار ساده ای است بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند و با صبوری ات برای دیگران نمونه شوی و امید وارم اگر جوان هستی خیلی زود رسیده نشوی و اگر رسیده ای به جوان نمائی اصرار نمائی و اگر پیری تسلیم نا امیدی نشوی چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابد. امدوارم سگی را نوازش کنی به کبوتری دانه بدهی وبه اواز یه پرنده گوش کنی وقتی که اوای سحرگاهیش را سر می دهد چرا که به این طریق احساس زیبائی خواهی یافت و رایگان.  امیدوارم که دانه ای هم به خاک بفشانی و با روئیدنش همراه شوی تا در یابی در یک درخت چقدر زندگی وجود دارد . همچنین ارزو مندم پول داشته باشی زیرا در عمل به ان نیازمندی و همچنین سالی یکبار پولت را جلوی رویت بگذاری فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری هست ! و در پایان اگر مرد باشی ارزومندم زن خوبی داشته باشی واگر زنی شوهر خوبی داشته باشی که اگر فردا خسته شدی یا پسفردا شاد مان باز هم از عشق حرف برانید و زندگی رو از نو اغاز کنی اگر همه اینها که گفتم فراهم شد دیگر چیزی ندارم برات ارزو کنم بجز اینکه بگویم خدا نگهدارت باشد در همه حال.!faghat be khater to

نوشته شده در 14 Aug 2009ساعت 2 PM توسط عبدالحسن| |

من و تو

 

سلام ای غریبه ی همیشگی!!

                                 

  منم همان که با تو همکلاسی ام

 

    همان که با تو سالها مسافر غریب راه بوده است

 

و ردپای چشمهای هر دو مان

 

به چشم اشنای تخته سیاه بوده است

 

    من وتو سالهای سال کنار هم نشسته ایم

 

ولی هنوز دست هایمان غریب مانده اند

 

و چشمهایمان برای هم ترانه دوستی نخوانده اند

 

میان ما ...

                                         

  همیشه یک پل شکسته بوده است

 

ودستهایمان برای یک شروع همیشه خسته بوده است

 

نگاه ما برای هم ...

 

همیشه یک علامت سئوال مانده است

 

و این جدائی غریب میان اسم هایمان

 

هزار خط و فاصله نشانده است

 

به هیچ کس نگو که من دلم برای تو

 

همیشه تنگ میشود

 

و هر زمان که غائبی دلم هزار راه میرود

 

هزار رنگ میشود

 

حساب کرده ای اگر

 

دو دست را ضرب در دو دست دیگری کنی

 

چهار دست میشود! چهار دست میشود ؟

 

چقدر ساده است حل مسئله

 

اگر چه سالهاست ما برای حل ان کنار هم نشسته ایم

 

و تا ابد علامت سئوال محو شد

 

مجددا" سلام اشنای لحظه های من

 

از این به بعد مرا به نام کوچکم صدا بزنba toam

نوشته شده در 5 Jul 2009ساعت 11 PM توسط عبدالحسن| |

زندگی انچه زیسته ایم نیست بلکه خاطراتی است که از گذشته داریم "گابریل گارسیا مارکز "

 

هنگامی که درگیر یک رسوایی میشویم در میابی دوستان واقعی ات چه کسانی هستند " الیزابت تیلور "

 

با جماعت همراه شو زیرا گرگ تنها گوسفند دور مانده را میخورد " حضرت محمد ص "

 

نیک زیستن امروز , دیروز را به خوبی شیرین و فردا را به رویای امید بدل میسازد " سانسکریت "

 

مرا دوست بدار اندکی ولی طولانی  " کریستوفر مارلو "

 

هیچوقت نمی توانید با مشت گره کرده دست کسی را به گرمی بفشارید " گاندی "

 

خداوند ازادی را افرید و بشر بندگی را " اندره شینه "

 

انکه میتواند انجام می دهد انکه نمیتواند انتقاد می کند " جرج برنارد شاب "

 

نمی توانیم کاری کنیم که مرغان غم بالای سر ما پرواز نکنن اما میتوانیم نگذاریم که روی سر ما اشیانه بسازند " ضرب مثل چینی "

 

حتی میمونها گاهی از درخت می افتند " ضرب مثل ژاپنی "

 

نوشته شده در 28 Jun 2009ساعت 1 AM توسط عبدالحسن| |

 

اگر می دانی در این جهان کسی هست که با دیدنش رنگ رخسارت تغییر می کند
و صدای قلبت آبرویت را به تاراج می برد مهم نیست که او مال تو باشد مهم این است که:
فقط باشد
زندگی کند
لذت ببرد
و نفس بکشد...

به این می گویند : عشق...

نوشته شده در 23 May 2009ساعت 11 PM توسط عبدالحسن| |

 مجنون هنگام راه رفتن کسی را به جز لیلی نمی دید . روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون اینکه متوجه شود از بین او و مهرش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی !؟ مجنون به خود امد و گفت : من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم !!! تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه دیدی که من بین تو و خدایت فاصله انداختم ؟؟؟؟

نوشته شده در 30 Apr 2009ساعت 10 PM توسط عبدالحسن| |

اگر عشق نبود، به كدامين بهانه مي گريستيم و مي خنديديم؟! كدام لحظه ناياب را انديشه مي كرديم؟! و چگونه عبور روزهاي تلخ را تاب مي آورديم؟! آري! بيگمان پيش از اينها مرده بوديم، اگر عشق نبود.

اي كاش ياد بگيريم كه زير بارهاي خمشي و پيچشي زندگي نقطه تسليم را بالا بگيريم و مقاومت شكست را حداكثر كنيم تا چرخ دنده هاي زندگيمان از لهيدگي و تداخل در امان باشد.

- بدانيد كه روزي روح معنوي شما به آغوش گرم خداوند و پناهگاه اصلي خود باز خواهد گشت ، پس به ياد داشته باشيد كه باقي مشكلات و سختي هاي زندگي گذرا و موقتي است .

عشق رازي است مقدس . براي كساني كه عاشقند ، عشق براي هميشه بي كلام ميماند ؛ اما براي كساني كه عشق نمي ورزند ، عشق شوخي بي رحمانه اي بيش نيست

نوشته شده در 17 Mar 2009ساعت 4 PM توسط عبدالحسن| |


دوستت دارم بی آنکه مرا دوست بداری.

دوستت دارم حتی اگر به چشمان خیسم بخندی و بی خیال این باشی که دلم شکسته است.

دوستت دارم حتی اگر دلت سنگ باشد.عزیزم باور کن من به تو نیازمندم.

مرا باور داشته باش حتی برای یک لحظه هم که شده قلب من را با تمام وجودت حس کن.

تا تنهایی دوباره به ویرانه دلم نیامده تو بیا و قاب عکس زیبایت را در انجا بگذار.

دنیا رو بد ساختند:کسی را که دوست داری تو را دوست نمیدارد.

کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمیداری

اما کسی که تو دوستش داری و او هم تودوست دارد به رسم و آئین هرگز به هم نمیرسند و این رنج است به کدامین جرم حکم صبر برای من صادر شد ؟؟؟؟؟

نوشته شده در 28 Dec 2008ساعت 11 PM توسط عبدالحسن| |

آموخته ام که : به انسان ها مانند سکوي پرتاب نگاه نکنم.                                                                                                                                                                                                      

آموخته ام که : هرگاه که ترسيده ام ، شکست خورده ام.

آموخته ام که : غرور انسان ها را هرگز نشکنم.

آموخته ام که : انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي کنند.

آموخته ام كه : اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن را ارسال كنم

آموخته ام که : زندگي را از طبيعت بياموزم ،

مثل ابر با كرامت باشم .

چون بيد متواضع باشم ،

چون سرو ، راست قامت،

مثل صنوبر ، صبور ،

مثل بلوط مقاوم ،

مثل خورشيد با سخاوت و

مثل رود ، روان

نوشته شده در 13 Dec 2008ساعت 10 PM توسط عبدالحسن| |

کاش می شد در حصیر زندگی

کاش شب وقتی که تنها می شویم

با خدای یاسهس خلوت کنیم

باری از دوش نگاهی کم کنیم

فاصله های میان خویش را

با خطوط دو ستی مجسم کنیم

کاش با حرفی که چندان سبزنیست

قلبهای نقرهای را نشکنیم

ما همه روزی از اینجا می رویم

کاشاین پرواز را باور کنیم

نوشته شده در 15 Oct 2008ساعت 9 AM توسط عبدالحسن| |

قصه از غلط شروع شد ، از یه اشتباه ساده ! از یه خنده ای که گم شد توی بغض بی اراده ! دست تو یا دست تقدیر...؛ گاهی آدم بد میاره قصه از غلط شروع شد ، من به تو ربطی نداره ! سادگی مو تو شکستی ! آینه ها دروغ نمی گن تو ولی خودت نبودی! خود من بودی، خود من ! شاکی ام اما نه از تو، از خودم لجم گرفته ! از خودم که بیشتر از تو منو دست کم گرفته ! منو دست کم گرفتی! تو که اسم من باهاته ولی من دروغ نمی گم، پشت این آیینه ماته ! مات و ماتم زده از تو، تا ته قصه شکستم ! تو به انتها رسیدی! من چمدونمو بستم! باورم می کنی یا نه... نمی دونم، نمی دونم ! قصه از غلط شروع شد !...اینو از چشات می خونم !.... راستی..............کجای ترانه گم شدی؟؟؟؟؟ برای بهانه ی ............

نوشته شده در 8 Sep 2008ساعت 0 AM توسط عبدالحسن| |

           شعر
عشق با یک لبخند شروع میشه و با یک بوسه رشد میکنه !!میشه . روشنترین آینه همیشه روی گذشته فراموش شده شکل میگیره . نمیشه تا وقتی که درد ها و رنج ها رو دور نریختی توی زندگی به درستی پیش بری. وقتی به دنیا اومدی تو تنها کسی بودی که گریه میکردی و بقیه میخندیدن . سعی کنی جوری زندگی کن که وقتی رفتی تنها تو بخندی و بقیه گریه کنند

 

نوشته شده در 24 Jul 2008ساعت 1 AM توسط عبدالحسن| |

 

   کاش بودی تا دلم تنها نبود / تا اسیر غصه ی فردا نبود
  کاش بودی تا فقط باور کنی / بی تو هرگز زندگی زیبا نبود                                                             کاش می شد قلب ما از یاس بود / تک تک گلبرگ آن احساس بود
  پاک و سبز و ساده و بی ادعا / کاش می شد بهتر از الماس بود
  کاش می شد عشق را تفسیر کرد / عاشقی را با محبت سیرکرد                                             عاشقى را شرط اول ناله و فریاد نیست
  تا کسى از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست
  عاشقى کار هر عیاش نیست
 غم کشیدن صنعت نقاش نیست                                                                                             تقدیم به آنکه دارمش دوست
 تقدیم به آن که قلبم از اوست
 اگر مهتاب از تن بر کند پوست 
 جدا هرگز نگردد یادم از دوست

نوشته شده در 16 Jul 2008ساعت 11 PM توسط عبدالحسن| |

آري هنگامي كه روز اندوه به دامن گرفته بود و از چشمانش خون مي چكيد ، همان دم كه خورشيد وداعمان مي گفت و ظلمت لبخند مي زد من نيز با روز گريستم و از كنار پري قصه هايم با بغضي پر از سكوت گذشتم . اما تو را به خدا سپرده و تنهايت نگذاشتم و هنوز هم پس از سالها آرزويم شادي توست و شاديم نيز شادي تو .

نوشته شده در 16 Jul 2008ساعت 4 PM توسط عبدالحسن| |

ا

khoshghel

ولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه


يه روزی عشق و ديوونگی و محبت و فضولی داشتن قايم موشک بازی ميکردن تا نوبت به ديوونگی رسيد ديونگی همه‌رو پيدا کرد اما هرچه گشت اثری از عشق نبود فضولی متوجه شد که عشق پشت يک بوته‌ي گل سرخ قايم شده و ديوونگی رو خبر کرد و ديوونگی يک خار بزرگ برداشت و در بوته‌ي گل سرخ فرو کرد صداي فرياد عشق بلند شد وقتی همه به سراغش رفتند ديدند چشمانش کور شده است و ديوونگی که خودش را مقصر ميدونست تصميم گرفت هميشه عشق را همراهی کند و از اون روز به بعد وقتی که عشق به سراغه کسی ميره چون کوره بديهيه معشوقش رو نميبينه و ديوونگی هم هميشه در کنارشه

نوشته شده در 8 Jul 2008ساعت 12 PM توسط عبدالحسن| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ